عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
877
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
عن شكر ما اوتى و يبتغى الزّيادة فيما بقى يرشد غيره و يغوى نفسه و ينهى النّاس بما لا ينتهى و يأمرهم بما لا يأتي يتكلّف من النّاس ما لم يؤمر و يضيّع من نفسه ما هو اكثر يأمر النّاس و لا ياتمر و يحذّرهم و لا يحذر يرجو ثواب ما لم يعمل و يامن عقاب جرم متيقّن يستميل وجوه النّاس بتدينّه و يظنّ ضدّ ما يعلن يعرف لنفسه على غيره و لا يعرف عليها لغيره يخاف على غيره باكثر من ذنبه و يرجو لنفسه باكثر من عمله يرجو اللّه فى الكبير و يرجو العباد فى الصّغير فيعطى العبد ما لا يعطى الرّبّ يخاف العبيد فى الرّب و لا يخاف فى العبيد الرّبّ : آن حضرت عليه السّلام در باره كسى كه او را نكوهش ميكرد فرمود : آن مرد دنيا پرست در بارهء دنيا سخنش سخن زاهدان است در صورتى كه كارش كار دنيا پرستان است خود را بروش نيكان مى نماياند و در باطن كار بدان را مرتكب مى گردد از فرط گناه مرگ را زشت مى شمارد معذلك در دوران زندگانيش آن گناه را ترك نمى كند گناه را پيش و توبه از گناه را پس مى اندازد نيكان را دوست مى دارد و مانند آنها عمل نمى كند بدانرا دشمن مى دارد و خودش يكى از آنها است مى گويد من كار بدان نميكنم آن گاه قصدش همان است بلكه مى نشيند و آرزوى همان كار را مىكند هميشه بسوى مالى كه نابود شدنى است مى شتابد و آنچه كه باقى ماندنى است وامى گذارد از سپاسگزارى آنچه كه به او داده شده است ناتوان است معذلك زيادتى باقيمانده را خواهان است راهنماى ديگرى است در صورتى كه خودش گمراه است مردم را باز مى دارد از آنچه كه خودش از آن باز نمى ايستد و آنها را امر مىكند به چيزى كه خودش آن را بجاى نمى آورد و مردم را تكليف بكارى مىكند كه بدان مامور نيست و از خودش ضايع مىكند چيزى را كه بيش از آنست مردم را بكارى امر مىكند و خودش آن را انجام نمى دهد و آنها را مى ترساند از چيزى كه خودش از آن نمى ترسد ثواب و پاداش كار نكرده را اميدوار و از كيفر و گناه و عقاب گناه يقينى ايمن است روى مردم را بتظاهر بديانت بسوى خود متمايل مى سازد و ضدّ آنچه را كه آشكارا مىكند گمان مى دارد سود را براى خود و زيان را براى ديگرى مى خواهد و خواهان زيان خويش و سود